خرید بک لینک
پریود شدم و امروز رو مرخصی گرفتم و سرکار نرفتم و یه بسته جامع قرص مسکن خوردم و انگار مسکن ها دیگه بی اثر شدن! اجیم میگه با این وضعیت از مسمومیت دارویی میمیری بدبخت!نخور اینا رو !نخورم چکار کنم؟ رحمم رو بکنم بندازم جلو سگ!والا!خسته شدم!همچنان درگیر سرفه های خشک و شدیدممو در روز جاری دیگه از شدت سرفه ها دنده هام و قفسه سینه ام درد میکردکسی راضی نشد من رو ببره دکتر گفتن دیر وقته خوب میشی!و الانم دنده هام دارن تیر میکشن!وقتی سرفه میکنم احساس میکنم میچوکه توی شکمم! نمیدونم درست توصیف کردم یا نه!خلاصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

چهارشنبه رو که مرخصی گرفتم چون همه پریود بودم هم درگیر این مریضی که تازه بهم گفتن همین ویروس مسخره است که باعث شده بیشتر دو هفته سرفه کنم.پنجشنبه دیگه به سرکار رفتم با اینکه میدونستم ممکنه حالم بد بشه ولی نمیخواستم قضاوتم کنن که اره رفته نشسته تو خونه1 چون بار ها تو مریضی کشوندنم سرکار ! برای همین دیگه نمیخوام درگیر ذهن خوانی اونا بشم و رفتم. و بله دو ساعت بعد بر اثر ضعف بدنی و خون زیادی که روز قبل ازم رفته بود، سرکار از حال رفتم و راهی بیمارستان شدمو یه 24 ساعتی هم بود که درد دنده هام ابتدا بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

دیروز باز هم بعدازظهر تمام دنده و کتفم درد شدیدی گرفت و طوری که کج شدم!و هر چی با گریه به مامانم میگفتم نمیتونم تکون بخورم تو کتش نرفت و محلم نداد! شتابان اسنپ گرفتم و لباس کارم دم دستم بود تنم کردم و با گریه از خونه زدم بیرون.طوری حالم بد بود که راننده اسنپ فهمید و تخت گاز گرفتاز شدت درد نمیتونم نفس بکشم یا سرفه کنم! چون دنده هام و پهلو ام درد میکرد و این سری زده بود به کتفم!رسما به طرف راستم کج شدم!فقط تو راه به دوستم پیام دادم که نمیتونم بیام آرایشگاه که نوبت ناخن دارم به طرف بگو که نوبتم بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

دارو هام رو خوردم و همراهم دارم میبرمکوله ام رو از دیروز تا الان چهار پنج بار پر کردم و خالی کردم و هنوزم حس میکنم یه چی کمه!برنامه اینه دارم راهی سفر میشم و اولین باره سال تحویل خونمون نیستم و از همین الان سال نو رو بهتون تبریک میگم و کلی آرزوی خوب براتون دارم از آشنایی با دوستای خوبی که این مدت پیدا کردم این آخر سالی خیلی خوشحالمو اینکه دیگه پر از هیجان و ذوق و استرسممیترسم باز تو سفر عضله هام باز بگیره و نتونم تکون بخورم و چون تنهام این بیشتر شده!ولی خب نمیخوام به خودم انرژی منفی بدم و به اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

قشنگ وقتی چند روز دور میشم اون حس سنگینی میاد سراغم که نه بابا حالا نرو سمت وبلاگنرو سمت نوشتن یه حس کرختی میاد سراغ ادم که به سختی میشه ازش دور شدوگرنه همون 5 فروردین میخواستم بیام ولی تا الان هی پشت گوش انداختمنه که خیلی خوش بودم نه اتفاقا کلی اعصاب خوردکنی داشتم و شاید همون چهار پنج روزی که پیش دوستم بودم تو مسافرت قسمت خوبش بود وبعدش اوضاع جالبی نبودو تا الان هم سگ سیاه افسردگی پاچه ام رو گرفته بودسرکار هم نگم !تو خونه!رابطه ام با خانواده و خودم!حس میکنم با خودمم غریبه شدم تو دفتر خاطراتمم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

چی بگم والا!

شما بیایید بگید:)

امروز یا شایدم این روزا

Design By : Bia2skin.ir

صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
اس ام اس تنهایی
اس ام اس دلتنگی

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

از صبح اومدم چند بار رو موهام دکلره گذاشتم و صبر نکردم رنگ باز کنه و ترسیدم و سر ده دقیقه هی شستم دوباره خشک کردم رنگ گذاشتم!من رو با خودم تنها نذارید من یهو میپیچم به موهام یا چتری میزنم یا پر میزنم یا رنگ میکنم! به هر حال الان موهام یه رنگ نارنجی طور رو مغزی گرفته که نگوحالا همین چندوقت پیش بود موهام رو یه دست کردم به هر حال الان هم بد نشده البته من روی رنگ نهایی شب حساب باز کردم دارم استراحت میدم به خودم که شب برم دیگه تیر آخر رو بزنم رنگ بلوند نسکافه ای تیره!جلوی موهام و پایین موهام و رگه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

زمان شتابان تر از منهباورم نمیشه آخرین متنی که نوشتم برای اول سال بوده!؟ کی رسیدم به آخر سال!؟بهمن ۱۴۰۴ ! شوخیه دیگه!حس می‌کنم زمان اینجا متوقف شده بوده و اون بیروت روی تردمیل بودم!درسته تردمیل، همون قدر که با سرعت در حال دویدن بودم و نفس نفس زدن همون قدر هم در جا زدم و هنوز همین جام!فروردین ۱۴۰۴!با این تفاوت که چیزایی تجربه کردم که انگار اینجا حکم خواب داشته نه واقعیت هایی که گذروندم!تو این مدت از کارم استعفا دادم و چند ماهه درگیر بودم تا حقم رو از صاحبکارم بگیرم و اون بهم ندادالبته که تا مرز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

احساسم درست بود

توی وبلاگم زمان متوقف شده بود

زمان اینجا ایستاده...

و اون بیرون زندگی رو دور تند بود

من برگشتم به وبلاگ و انگار هنوز همون حال و هوای اسفند و فروردینه !

دوست مکاتبه ایم رو دوباره پیدا کردم و کلی حرف زدیم.

من دیگه این حس و حال رو دوباره ترک نمی‌کنم.

امیدوارم زمان برای شما هم توی وبلاگ توی خوش ترین حالتش متوقف بشه.

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

حالم بدهاز صبح تونستم به نت وصل بشم و ای کاش وصل نمیشدم! حالم بده و بدتر اینه که حس میکنم اشکی ندارم دیگه برای ریختنو بیشتر دارم عصبی میشم و سرخورده که چطور تو غار بودم و از دنیای اطرافم انقدر بی خبر بودم هر چند که این مدت دل آشوبه داشتممن خیلی وقته دل آشوبه دارم و از این زندگی نکبت بار خسته امبه اندازه ی هزاران زندگی خسته امانگار که تمام این سال های جوانی، من جای چندین نفر زندگی کردم و خستگی و سنگینی زندگی اونا رو هم رو دوش خودم حس میکنم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

چرا هنوز یه رابطه عاشقانه رو تجربه نکردم؟لطفا کسی نیاد بگه خوش به حالت و از مزایای سینگلی و مصیبت های تو رابطه بودن برام بگه!24 سالمه و حق دارم در این باره کنجکاو بشم.و هنوز نمیدونم چرا تا متوجه میشم کسی ازم خوشش اومده زود دکش میکنم!و از همه عجیب تر چرا هنوز دارم به اون پسری که 20 مهر سال 98 دیدمش فکر میکنم!خب شبیه شخصیت خیالیم بود اوکی اسمش هم دقیقا آرش بود اوکیولی .................................من از این بابت عصبیم و اینجا محل تخلیه روحیه داغون منه!لطفا کسی برام نظ اعصاب خورد کن نذاره!حرفای گل و بلبل هم نمیخوامنمیدونم حتی چی میخوام بشنومولی محتاط کامنت بذاریداز دوستای مهربونی هم که برام کامنت گذاشتن و من بهشون سر نزدم معذرت میخوام چون من بعد مدتی اومدم و الان میخوام بشینم نظراتتون رو بخونم هر چند فکر کنم زیاد هم نیستن!♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 0:51 توسط زهراموسوی : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 13:06

من رو وسط خیابون ول کرد تا باقی رو اسنپ بگيرم

اسنپ خنگ کلی منو رو کاشت

ساعت سه ظهر

استرس و اضطراب

سرگیجه

سرگیجه

سرگیجه

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 2:7 توسط زهراموسوی :

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 13:06

این روزا درگیر اینم که چطور میتونم خودم و افکار و اعمالم رو یکپارچه کنم!علایقم یه طرف دیگه میرنمن خودم یه طرف دیگه رو پیش گرفتماز طرفی کارایی که باید انجام بدم رو هم ول کردم و دور خودم دارم میچرخمنمیدونم چرا اصلا شبیه تصورات بچگیم نشدماز طرفی حس میکنم سنم خیلی رفته بالا و 24 ساله بودن واسه خیلی کارا رو انجام دادن دیرهاز طرفی میگم من خیلی سنم کمه و هنوز بی تجربهاز طرفی چهره ام تو هجده سالگی گیر کردهافکار به بلوغ شونزده سالگیه یا نه چهارده سالگیهچون هنوز همون درگیری ذهنی ها رو دارم! و مثه همسن و سالام نیستم!از طرفی سنم هی میره بالاهعیچی میگم!؟♥ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:2 توسط زهراموسوی : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:33

رییسم از وقتی که فهمیده بود مینویسمازم خواست که براش ایده کلیپ طنز اینستاگرام بنویسم و بهم گفت که خیلی ها از این کار پول درمیارنو بهم پیشنهاد داد که منم بنویسم.خلاصه من پشت گوش مینداختم و فکر میکردم مثه قبل نمیتونم طنز بنویسم.و بلاخره بعد کلی کلنجار رفتن و برگشت به داده های قبلی و اعتماد به مغز قشنگمتونستم تو بیست دقیقه بنویسم!باور نمیشه! امیدوارم حالا واقعا حمایت کنه و من بتونم هم رشد کنم هم درآمد جدا داشته باشم♥ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 23:52 توسط زهراموسوی : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:33

دو هفته بیشتره که درگیر اینم که رمانم رو که انجمن، نویسندگی که اسمش رو نمیبرم، از دسترسم خارج کرده رو پس بگیرم!انقدر که تو حرف زدنشون تحقیرم کردن و من باز صبوری کردم و التماس و خواهش کردم که از خودم بدم اومد.با اون همه دویدن ها من، هنوز هم بهم ندادنش! و اعصابم رو خورد کرده!دلم میخواد رمانم رو به محض اینکه بهم دادن بردارم و ببرم یه سایت دیگه منتشر کنم و دلم خنک شهاعصابم خورده که تو این سن هنوز رمانم رو چاپ نکردم و بدتر اینکه انقدر احمق بودم که التماس این و اون کردم.از طرفی هم بهشون پیام دادم که حالا میگید رمانم رو تموم کنم و میذارید در اختیارم و منت میذارید!حداقل از رمانم حمایت کنید تا دیده بشه! آخه انجمنی که ناظر نداره و بازدید نداره و کلا دو تا رمان درحال تایپ داره نشون دهنده اینه که به نویسنده هاش اهمیت نمیدهنمونه اش من که رمانم رو از دسترسم خارج کردن هیچ تحقیرمم کردن.شما چی میگید!؟ رگ غیرتم بزنه بالا و رمانم رو به محض آزادی بردارم و ببرم یه سایت دیگه که بازدیدش بالاست و حمایت میکنه!؟این دو هفته که همش اعصابم خورد بود و ناراحت بودم سر این بود که همش کارم شده بود التماس!حتی بلد نیستن دلگرم کننده حرف بزنن!انقدر عصبی بودم که و احساساتم تحت حرف اون مدیره قرار گرفته بود که، خودمم تو ذهنم خومو تحقیر میکردم و حس بد بهم منتقل شده بود!لطفا بهم بگید که رمانم رو تو چه پلتفرمی منتشر کنم بهتره؟بهم پیشنهاد بدید.مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی♥ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 0:22 توسط زهراموسوی : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1402 ساعت: 4:08

صفحه بندی