خرید بک لینک

قشنگ وقتی چند روز دور میشم اون حس سنگینی میاد سراغم که نه بابا حالا نرو سمت وبلاگ

نرو سمت نوشتن

بلاخره به  اینجا برگشتم

یه حس کرختی میاد سراغ ادم که به سختی میشه ازش دور شد

وگرنه همون 5 فروردین میخواستم بیام ولی تا الان هی پشت گوش انداختم

نه که خیلی خوش بودم نه اتفاقا

کلی اعصاب خوردکنی داشتم و شاید همون چهار پنج روزی که پیش دوستم بودم تو مسافرت قسمت خوبش بود وبعدش اوضاع جالبی نبود

و تا الان هم سگ سیاه افسردگی پاچه ام رو گرفته بود

سرکار هم نگم !

تو خونه!

رابطه ام با خانواده و خودم!

حس میکنم با خودمم غریبه شدم

تو دفتر خاطراتمم دیگه حتی نمینویسم!

با خودم بردمش سفر که اونجا بنویسم نشد!

از کی اومدم دو خط نوشتم ولش کردم دو روز بعد سه چهار خط اضافه کردم دوباره ولش کردم

و الانم که کلا یه صفحه هم نشده!

الانم گفتم اینجا بنویسم باز هی خودمو سانسور میکنم!

پای بهار نارنج رفتم دم کنم رو گازه!

گفتم بیام بنویسم و برم سراغش و یکم چایی بخورم شاید اوکی شدم.

البته برای لحظه ای!

اونم خوبه!

الانم لیست اهنگم رسیده به اون آهنگ شاده عرفان طهماسبی -هزار و یک شب!

الان موقعش بود!

چرا همخونی نداره!

واقعا باید واسه زندگی موسیقی متن میذاشتن! انوقت الان یه اهنگ غمگین تری باید پخش میشد!

نه که الان دلم میخواد با اهنگ شونه هام رو بلرزونم و هوس رقصیدن کنم اونوقت ناراحتم باشم!

ولی خب زیاد پیش اومده ناراحت بودم یهو دیدم دارم با اهنگ میرقصم اهنگ تموم شده دوباره نشستم پا غصه هام!!!!!!

خخخ

جدی نگیرید این احوالات رو ایشالا درست میشم.

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

صفحه بندی