خرید بک لینک

دارو هام رو خوردم و همراهم دارم میبرم

کوله ام رو از دیروز تا الان چهار پنج بار پر کردم و خالی کردم

فردا راهی ام

و هنوزم حس میکنم یه چی کمه!

برنامه اینه دارم راهی سفر میشم و اولین باره سال تحویل خونمون نیستم

و از همین الان سال نو رو بهتون تبریک میگم و کلی آرزوی خوب براتون دارم

از آشنایی با دوستای خوبی که این مدت پیدا کردم این آخر سالی خیلی خوشحالم

و اینکه دیگه پر از هیجان و ذوق و استرسم

میترسم باز تو سفر عضله هام باز بگیره و نتونم تکون بخورم

و چون تنهام این بیشتر شده!

ولی خب نمیخوام به خودم انرژی منفی بدم و به اندازه کافی کارفرما و کارم در زمان حاضر اعصابم رو خورد کرد! و نه عیدی داده و نه هنوز حقوق! و من راهی سفرم!

مهم نیست ! یکم قرض کردم!

و اینکه ممکنه تو سفر نتونم به وبلاگ سر بزنم ولی اگه تونستم میام.

و دوستتون دارم

و دلم خواست یه یادگاری اینجا بنویسم و با اینکه صبح باید راهی بشم دلم نیومد بخوابم و گفتم بیام بنویسم و بهتون سر بزنم

هر چند که خوابم میاد!

دوست داشتم یه نامه به سال 1403 بنویسم اگه شد اینجا اگه نشد تو دفتر خاطراتم مینویسم. بستگی به حس و حالم داره

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 9:00

صفحه بندی