دیشب برای ورکشاپ فتوشاپ پیام داد
بماند که این مدت فهمیدم اسمش آرشِ
اما چه فایده من نمی تونم کلاس ها رو برم و دیشب بعد این همه مدت خیال پردازی، تصمیم گرفتم نرم ...
یعنی نمیشد برم
چون با کلاس های دانشگاهم تداخل داشت...
بی خیال
به ما نمیاد داستان رمانتیک داشته باشیم.
نمی رمممممممممم
و اصلا هم عصبی نیستم از یه ربع به شش بیدار شدم و کلی انرژی دارم و یه اهنگ شاد هم پلی کردم و رقصیدم
اره بابا من بر میگردم به همون زهرای سابق
نه سابق چند ماه پیش که پر بود از افسردگی!
زهرای سابق یعنی زهرای یازده دوازده ساله که با سایه خودشم می رقصید و شاد بود
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی