داشتم به زمین و زمان فوش خاطره انگیز میدادم![]()
که...![]()
یه کیک یزدی نصیبم شد و..![]()
من دهنمو بستم طی دو حرکت یه لقمه اش کردم![]()
من وقتی ناراحتم باشمم نمیتونم از شکمم بگذرم...بعضی وقتا بود با گریه شروع کردم غذا خوردن![]()
بعد از یه جایی به بعد از خودم خنده ام میگیره![]()
افتضاح غذا میخورم..یه وحشی تمام عیار![]()
انگار قحطی زدم![]()
خب خودمو تو دو دقیقه تخریب کردم جلوتون![]()
![]()
هیچی دیگه امیدوارم از این کیک یزدی ها هم یهویی نصیبتون شه و مثه من چند لحظه ای شاد شید![]()
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی